تبليغاتX
مجنون

تقدیم به دوستان گلم

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 6 بعد از ظهر توسط حامد |

بیا تا لیلی و مجنون شویم افسانه اش با من

بیا با من به شهر عشق رو کن خانهاش با من

نگو دیوانه زنجیر گیسو را ز هم وا کن

دل دیوانه ی دیوانه ی دیوانه اش با من

بیا تا سر به روی شانه هم راز دل گوئیم

اگر مویت به رویت شد پریشان شانه اش با من

نگو دیگر به من اندر دل اتش نمیسوزد

تو گرمم کن به افسونت گرمی افسانه اش با من

چه بشکن بشکنی دارد فلک بر حال سر مستان

چو پیمان بشکنی بشکستن پیمانه اش با من

در این دنیای وا نفسایه بی فردا

خدایا عاشقان را غم مده شکرانهاش با من

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 6 بعد از ظهر توسط حامد |

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 5 بعد از ظهر توسط حامد |

به شهر عشق نمی رم بي تو هرگز
نشم عاشق نمی رم بي تو هرگز
غروب بی كسی ها مونسم شد
ببين بی تو چه پيرم ، بي تو هر گز
نياي روزی كه رو لب باشه آهی
نه عشق باشه نه از من يه نگاهی
نيای روزی ببينی از غم تو
نمونده بر سرم موی سياهی ، موی سياهی
ميدونم كه تو عاشق پرستی
به رو من چرا درها رو بستی
نميگيری سراغی از دل من
چرا كوه اميدم رو شكستی
نه يه لبخند ، نه حرفی تازه دارم
تو رفتی ، جز خدا چيزی ندارم
نياد روزی ببينم بي قرارم
به راهی پر ز غم عزم ديارم

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 5 بعد از ظهر توسط حامد |

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 5 بعد از ظهر توسط حامد |

 

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 5 بعد از ظهر توسط حامد |

دوستت دارم و دانم كه تويي دشمن جانم


ازچه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم

+ نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 1 بعد از ظهر توسط حامد |

دستانم گرمي دستانت را مي خواهد پس دستانم را به تو ميدهم

قلبم تپش قلبت را مي خواهد پس قلبم را به تو ميدهم

چشمانم نگاه زيبايت را مي خواهد پس نگاهم از آن توست

عشقم تمامي لحظات تو را مي خواهند وبراي با تو بودن دلتنگي ميکنند

دل من همانند آسمان ابري از دوري تو ابري است

درخشش چشمانم همانند خورشيد درخشان انتظار چشمانت را مي کشند

پس بدان اگر پروانه سوختن شمع را فراموش کند من هرگزفراموشت نخواهم کرد.

عاشـــــــقـــــــــانـــــــه دوســــــتت خواهــــــــــم داشـــــــــــت.

+ نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 1 بعد از ظهر توسط حامد |

دوستت دارم


    حتي اگر قرار باشد


                 شبي بي چراغ، در حسرت يافتنت


       تمام پس کوچه ها را


                  زير باران، قدم بزنم.

 

در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه کردم

در بي کسيم براي تو که همه کسم بودي گريه کردم

در حال خنديدن بودم که به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريه کرد

در حين دويدن در کوچه هاي زندگي بودم که ناگاه به ياد لحظه هايي که بودي و اکنون نيستي ايستادم و آرام گريه کردم

ولي اکنون مي خندم آري ميخندم به تمام لحظه هاي بچگانه اي که به خاطرت اشک هايم را قرباني کردم

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 5 بعد از ظهر توسط حامد |

معلم
پرسيد عشق چند بخشه زود دستمو بالا گرفتم :يک بخش اما ازوقتي تورا شناختم
فهميدم عشق 3 بخشه :1 عطش ديدن تو:2 شوق با توبودن :3 واندوه بي تو بود

به گل گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من خوشگل تر است..."

به پروانه گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من زيبا تر است..."

به شمع گفتم: "عشق چيست؟" گفت: "از من سوزان تر است..."

به عشق گفتم: "آخر تو چيستي؟" گفت: "نگاهي بيش نيستم

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 5 بعد از ظهر توسط حامد |

حکايت جالبي است که فراموش شدگان ،فراموش کنندگان را هر گز فراموش نمي کنند


داشتم يک دل و آن هم به تو کردم تقديم

بيش از اين از من مسکين چه تمنا داري

  

غريبونه شکستم من اينجا تک و تنها

دل خسته ترينم در اين گوشه دنيا

اي بي خبر از عشق نداري خبر از من

روزي تو مي آيي نمانده اثر از من

 

توي آسمون دنيا هر کسي ستاره داره

چرا وقت نوبت ماست آسمون جايي نداره؟؟

 

بيستون را عشق کند و شهرتش فرهاد بر

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 5 بعد از ظهر توسط حامد |

سلام دوستای گلم . امروز با ۳ تا رباعی زیبا و ۱ متن جالب اومدم .

مثل همیشه منتظر نظراتونم !

 

آنگاه که خنده بر لبت می میرد

                                                             چون جمعه ی پاییز دلم می گیرد

دیروز به چشمان تو گفتم که برو

                                                                امروز دلم بهانه ات می گیرد

نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظرنظر نظر نظر نظر نظر نظر نظرنظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر

 

عشق با نیم نگاهت ازلی ست

                                                             راز چشمان تو ضرب المثلی ست

ولی افسوس ترافیک دلت

                                                               مشکل جاده بین المللی ست

نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظرنظر نظر نظر نظر نظر نظر نظرنظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر

قیامت قامت و قامت ، قیامت

                                                     قیامت می کند این قد و قامت

موذن گر ببیند قامتت را

                                                       به "قد قامت" بماند تا قیامت

نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظرنظر نظر نظر نظر نظر نظر نظرنظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر

مهربانی را وقتی آموختم که کودکی آسمان نقاشی اش را سیاه میکشید تا پدر کارگرش زیر آفتاب نسوزد .

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 12 بعد از ظهر توسط حامد |

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 11 قبل از ظهر توسط حامد |

دانلود کنید

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 12 بعد از ظهر توسط حامد |

عزیزم خیلی وقته دردی مونده تو دلم ..... میخوام راز عشقمو واسه همه بگم و برم

یادم می یاد روزایی که بهم قول دادی زیاد .... ولی زدی زیر قولت گفتی برو منم میام

باشه درو ببند برو بیرون بزار تنها باشم ..... توی تلاطم بغز ثانیه ها رها باشم

دستات مال من بود ولی قلبت بود از من جدا ..... چه شبهایی به خاطرت نشستم وای خدا

می خواهی بری برو به درک پس از یادمم برو .... یادت می یاد وقتی گریه کردم گفتم نرو

حالا من میرم تو هم تنها باش با دل خودت ..... ببین چیکار کردی بزار برو از یاد خودش

تمام فکرم توی چشمای تو بود .... کاشکی الان دستهات تو دستهای من بود

تمام مردم این شهر به من همواره میگن .... تو این سکوت ‌ِسرد مرگ و بهمراه دارم

همیشه نفرین من به راهت ِ ..... به دل سیاه تو نگاهت ِ

تا ابد فقط میگم خدا خدا ..... کی ِ میشه از دل تو دلم جدا

میدونم همش تو رو به عشق تو ...... میدونم چقدر شلوغه دل تو 

الهی خونه خرابت ببینم ..... تا ابد توی عذابت ببینم

دیگه از نبودنت نمی سوزم ..... دیگه حتی چشم به در نمی دوزم

برو اشک نریز با یاد دلم ..... دیگه نمی خوامت باهات نمی مونم

دیگه حتی نمی خوام اسمتو فریاد بزنم ..... مثل عاشق تو کتابها اسمتو داد بزنم

بترس از اون روز که با من چشم تو چشم بشی .... من تو فکر تو بودم تو بودی تو فکر کی ؟

خیلی ساده از من گذشتی من ساده تر میگذرم .... مثل قبل از نبودنت تو خودم نمی شکنم

میشنوم صدایی که هچوقت تو نشنیدی ... صدایی که میگفت تو از جدایی میترسیدی

آره میترسیدم ولی حالا میگم بی خیال .... حرفات تکراری شده یه حرف جدید بیار

کاش می شد ببینمت بهت بگم ..... دیگه از دیدن تو سیر دلم

کاش می شد دیگه چشمام نبیننت .... از درخت غم دیگه تو رو نچینمت

کاش می شد چشماتو گریون میدیدم .... توی تنهایی و غم دلتو خون می دیدم

کاش می شد برق چشمام بارون کنه ..... سیل غم بیاد و تو رو داغون کنه

+ نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 9 قبل از ظهر توسط حامد |

ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته

از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته

یک سینه غزق مستی دارد هوای باران

از این خراب رسوا امشب دلم گرفته

امشب خیال دارم تا صبح گریه کنم

شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته

خون دل شکسته بر دیدگان تشنه

باید شود هویدا امشب دلم گرفته

ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو

پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته

گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است

فردا به چشم اما امشب دلم گرفته

+ نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 9 قبل از ظهر توسط حامد |

شکسته تموم بال و پر من

              مرده تموم خیال و باور من

                             این سکوت سرد و مبهم

                                         شده تنها یادگار همسفر من

                                                       قصه ی من از کجا شروع شد

                                                                     مردن چرا همیشه شد سهم آخر من

+ نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 9 قبل از ظهر توسط حامد |

دانلود اهنگ انشرلی برا زنگ گوشی

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 11 قبل از ظهر توسط حامد |

دانلود زنگ تاتو

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 11 قبل از ظهر توسط حامد |

پنج وارونه چه معنا دارد ؟!
خواهر کوچکم از من پرسيد
من به او خنديدم
کمي آزرده و حيرت زده گفت
روي ديوار و درختان ديدم
باز هم خنديدم
گفت ديروز خودم ديدم
مهران پسر همسايه
پنج وارونه به مينو ميداد
آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد
بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم
بعدها وقتي غم
سقف کوتاه دلت را خم کرد
بي گمان مي فهمي
- پنج وارونه چه معنا دارد

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 7 بعد از ظهر توسط حامد |

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 4 بعد از ظهر توسط حامد |

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 9 قبل از ظهر توسط حامد |

اسمتو واسه دلخوشي مي خوام ، دلتو واسه عاشقي مي خوام ، صداتو واسه آرامش مي خوام ، دستت رو واسه نوازش مي خوام ، پاهاتو واسه همراهي مي خوام ، عطرت رو واسه مستي مي خوام ، خيالت رو واسه پرواز مي خوام ، خودت رو واسه پرستش مي خوام .

لازم نيست مرا دوست داشته باشي ، من تو را به اندازه ی هر دومان دوست دارم .

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 8 بعد از ظهر توسط حامد |

کنم هر شب دعایی که ز دلم بیرون رود مهرت
ولی ...
آهسته گویم الهی بی اثر باشد

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 8 بعد از ظهر توسط حامد |

به نیمکتش نگاه میکنم ، پنج ردیف از من جلوتر ، چقدر موهای طلاییشو دوست دارم ، برمیگرده و نمره ی صدشو نشونم میده و میخنده ، چقد دوست دارم مال من باشه ، میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی ...روم نشد !

***
جشن فارغ التحصیلیه ،
میاد طرفم و مدرکشو جلو چشام تکون تکون میده ، بهم میگه : تو بهترین دوست منی . سرش رو میاره بالا و گونه ام رو میبوسه ، میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی...روم نشد !

***
پدرشو از دست داده ، دیگه تنهای تنهاست ، تو کلیسا بغلم میکنه ، میگه : حالا دیگه فقط تو رو دارم . گونه ام رو میبوسه ، اشک هاش صورتمو خیس میکنه ، میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی... روم نشد.

***
نصفه شبه ، بهم زنگ میزنه ، داره گریه میکنه ... میگه پسره تنهاش گذاشته ، میخواد برم پیشش ، میرم خونه اش ، سرشو میذاره رو شونه ام و گریه میکنه ، میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی ... روم نشد .

***
رو صندلی کلیسا خشک شدم ، دارم یخ میزنم ، من دوستش داشتم و اون حالا داره ازدواج میکنه ، دلم میخواست همونجا داد بزنم که دوستش دارم ولی... روم نشد .

***
امشب هوا بارونیه ، بازم تو کلیسام... ولی اینبار همه ساکتن ، به تابوتش خیره شدم ، هیچی نمیگفتم ، دفتر خاطراتش هنوز تو دستمه ، دفتر خاطراتی که از توی اتاقش پیدا کرده بودم ، توش نوشته بود : بارها خواستم بهش بگم دوستش دارم ولی... روم نمیشه ، کاش اون یه روز بهم بگه دوستم داره...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 8 بعد از ظهر توسط حامد |

سلام سلامی از قلب شکسته از قلبی دور افتاده همچون کبوتری سبکبال که دراسمان عشق به پروازدرامده است سلامی به بلندای اسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران سلامی به لطافت گرمای بهاری سلامی همچو بوی خوش اشنایی سلامی بر خواسته از دل و نشسته بر دل

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 10 قبل از ظهر توسط حامد |

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 10 قبل از ظهر توسط حامد |

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 9 قبل از ظهر توسط حامد |

افسانه پاکرو

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 9 قبل از ظهر توسط حامد |

جومونگ

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 9 قبل از ظهر توسط حامد |